
و حالا اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت است . کسانی خود را وکیل و وصی همه آنچه ارزش می خوانند می دانند . سعید حجاریان همچنان رنجور و نحیف و در حالیکه سایه حکم احتمالی دادگاه مانند شمشیر داموکلس در بالای سرش قرار دارد ، گوشه نشین شده است . عده ای که قبلا در ده راهشان نمی دانند امروز مالک خانه کدخدا هستند . در حالیکه فرزندان شهدا و عده زیادی از جانبازان ، آزادگان و اعضای خانواده های ایثارگر این کشور ، در ماههای اخیر زندانی شده اند یا در خیابانها مورد مهرورزی قرار گرفته اند ، جوانان و نوجوانانی که احتمالا یکی دو سال بعد از جنگ به دنیا آمده اند ، کاسه داغتر از آش شده اند و به منزل سردار شهید حمید باکری در زمان برگزاری مراسم فاتحه خوانی برای سرداران شهید حمید و مهدی باکری تعرض می کنند . و اینجاست که فاتحه خوانی برای مظفرالدین شاه به خاطر بیان آن جمله حکیمانه از نان شب هم واجبتر می شود . چون همان برادر ضارب که در زمان پایان جنگ ، هشت سال سن داشته است به عنوان مسوول ایثارگران بسیج منصوب می گردد . و از اینجا به بعد باید هر تصور و برداشتی که از واژه و مفهوم ایثارگری در ذهن بوده است را به شکل زیر تغییر داد . از این به بعد ایثارگری یعنی هر آنچه که قبلا معنای ایثارگری داشت را نداشتن ! به نظر می رسد که همین یک جمله گویای معنای مورد نظر است .
در مملکتی که برای عضویت در شورای یک روستا یا استخدام به عنوان آبدارچی فلان اداره دولتی باید از هزار و یک فیلتر گزینشی عبور کرد و در کشوری که برای قرار گرفتن در جایگاه استادی دانشگاه یا معلمی آموزش و پرورش باید تعداد تکه های کفن زن و مرد و آداب طهارت را برای این و آن توضیح داد و در جایی که وجود یک فقره چک برگشتی با مبلغ ناچیز هم نوعی سوء سابقه به شمار می آید ، فردی که سابقه مجرمیت و محکومیت کیفری او روشنتر از خورشید است به عنوان مسوول ایثارگران بسیج منصوب می شود تا شکی نماند که ایثارگری و بسیج در دوره جدید ، معنا و مفهومی متفاوت و بلکه بسیار متضاد با آنچه قبلا از آنها برداشت می شد پیدا کرده اند . چه می شود کرد ؟ دوره ، دوره نمایش دادن تصویر همسر مردم در تلویزیون و دوره بگم بگم کردن است . دوره ، دوره انکار روشنی روز و تکذیب سیاهی شب است . دوره ، دوره وارونه دیدن و وارونه پنداشتن و وارونه انگاشتن همه حقایق و واقعیتهاست . و در چنین دوره ای بی شک ، هیچ کس شایسته تر از همان فرد مذکور برای تصدی سمت مورد اشاره نیست . بالاخره ، آن خدابیامرز الکی نگفته که " همه چیزمان به همه چیزمان می آید "
توضیح عکس : شان این وبلاگ خیلی بالاتر از آن است که اسم صاحب این عکس را بیاورم . خودتان او را شناسایی کنید .



