۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

ایثارگری


امیدوارم خداوند ، مظفرالدین شاه قاجار را حداقل به دو دلیل رحمت کند . نخست اینکه فرمان مشروطیت را صادر نمود . دوم اینکه اگر در تمام طول تاریخ مدون این مملکت یکی از حاکمان ، تنها یک جمله صحیح و حکیمانه گفته باشد ، حضرت ایشان است ، آنجا که فرمود : " همه چیزمان به همه چیزمان می آید ." البته این جمله حکیمانه می تواند واجد تفسیر فلسفی باشد بر این معنا که اوضاع کلا و رسما و اصلا ، گل و بلبل است . حالا که بحث تاریخی شد ، برای بیان ادله لازم هم بد نیست که به حافظه تاریخی مراجعه شود . دقیقا ده سال پیش در چنین روزهایی (یعنی آخرین روزهای اسفند ماه) ، حدود ساعت هشت صبح در خیابان بهشت تهران ، سعید حجاریان مدیر مسوول روزنامه صبح امروز و نایب رییس وقت شورای شهر تهران در مقابل ساختمان شورا ترور شد و تنها بر اثر معجزه و تلاشهای بی شائبه حاذق ترین پزشکان ایرانی که از سراسر جهان فراخوان شدند ، زنده ماند ؛ اگر چه اثرات آن ترور برای همیشه با او باقی ماند . شاهدان ماجرا ، دیدند که ضاربان حجاریان سوار بر یک موتور هزار بودند که استفاده از آن نیاز به مجوزهای خاص است و به جز یک سری نهادهای خاص معمولا اشخاص حقیقی به سادگی امکان استفاده از این نوع موتور سیکلت را ندارند . ضارب حجاریان پس از چند روز ، شناسایی و دستگیر شد و به محکمه برده شد . در دادگاهی که برای او و همدستانش برگزار شده بود ، تمام مدت لبخندی پیروز مندانه بر لب داشت و انگار نه انگار که به اتهام تلاش برای آدمکشی در حال محاکمه است . مقایسه چهره او در دادگاه با فعالان سیاسی و مطبوعاتی و دانشجویی که در ماههای اخیر مورد محاکمه قرار گرفته اند هم چندان خالی از لطف نیست . در هر حال نامبرده به همان سرعت که دستگیر و محاکمه شده بود ، آزاد شد و نکته هیجان انگیز اینکه مورد استقبال باشکوه قرار گرفت و تا مدتها بر سر در منزلش عبارت ذوالفقار علی خودنمایی می کرد . سه سال و نیم پس از آن ماجرا و در خرداد ماه هشتاد و دو که اعتراضات دانشجویی به ماجرای موسوم به پولی شدن دانشگاهها بالا گرفت ، حمله وحشیانه ای به خوابگاه شهید همت دانشگاه علامه طباطبایی صورت گرفت که طی آن عده زیادی از دانشجویان با چاقو ، قمه و زنجیر مورد ضرب و جرح قرار گرفتند . نیروی انتظامی نیز در محل حادثه حاضر شده بود و سردار مرتضی طلایی که آن زمان فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ بود سعی در کنترل ماجرا داشت . البته سردار و نیروهایش چندان مزاحم مهاجمان نشدند و شاید هم جرات ایجاد مزاحمت برای آنها را نداشتند و تنها ، وقتی فرمانده نیروهای مهاجم توسط نیروی انتظامی بازداشت شد که اقدام به فحاشی به سردار و نیروهای ایشان کرده بود . جالب اینجا بود که فرمانده مذکور همان ضارب سعید حجاریان بود . دانشجویانی که تابستان هشتاد و دو را در زندان اوین یا در راهروهای دادگاه انقلاب گذراندند ، هرگز برخوردهای فوق محترمانه مسوولان دادگاه و زندان با آن فرد را فراموش نمی کنند . گویی که ایشان یکی از مسوولان است و برای سرکشی و استراحت در زندان به سر می برد !
و حالا اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت است . کسانی خود را وکیل و وصی همه آنچه ارزش می خوانند می دانند . سعید حجاریان همچنان رنجور و نحیف و در حالیکه سایه حکم احتمالی دادگاه مانند شمشیر داموکلس در بالای سرش قرار دارد ، گوشه نشین شده است . عده ای که قبلا در ده راهشان نمی دانند امروز مالک خانه کدخدا هستند . در حالیکه فرزندان شهدا و عده زیادی از جانبازان ، آزادگان و اعضای خانواده های ایثارگر این کشور ، در ماههای اخیر زندانی شده اند یا در خیابانها مورد مهرورزی قرار گرفته اند ، جوانان و نوجوانانی که احتمالا یکی دو سال بعد از جنگ به دنیا آمده اند ، کاسه داغتر از آش شده اند و به منزل سردار شهید حمید باکری در زمان برگزاری مراسم فاتحه خوانی برای سرداران شهید حمید و مهدی باکری تعرض می کنند . و اینجاست که فاتحه خوانی برای مظفرالدین شاه به خاطر بیان آن جمله حکیمانه از نان شب هم واجبتر می شود . چون همان برادر ضارب که در زمان پایان جنگ ، هشت سال سن داشته است به عنوان مسوول ایثارگران بسیج منصوب می گردد . و از اینجا به بعد باید هر تصور و برداشتی که از واژه و مفهوم ایثارگری در ذهن بوده است را به شکل زیر تغییر داد . از این به بعد ایثارگری یعنی هر آنچه که قبلا معنای ایثارگری داشت را نداشتن ! به نظر می رسد که همین یک جمله گویای معنای مورد نظر است .
در مملکتی که برای عضویت در شورای یک روستا یا استخدام به عنوان آبدارچی فلان اداره دولتی باید از هزار و یک فیلتر گزینشی عبور کرد و در کشوری که برای قرار گرفتن در جایگاه استادی دانشگاه یا معلمی آموزش و پرورش باید تعداد تکه های کفن زن و مرد و آداب طهارت را برای این و آن توضیح داد و در جایی که وجود یک فقره چک برگشتی با مبلغ ناچیز هم نوعی سوء سابقه به شمار می آید ، فردی که سابقه مجرمیت و محکومیت کیفری او روشنتر از خورشید است به عنوان مسوول ایثارگران بسیج منصوب می شود تا شکی نماند که ایثارگری و بسیج در دوره جدید ، معنا و مفهومی متفاوت و بلکه بسیار متضاد با آنچه قبلا از آنها برداشت می شد پیدا کرده اند . چه می شود کرد ؟ دوره ، دوره نمایش دادن تصویر همسر مردم در تلویزیون و دوره بگم بگم کردن است . دوره ، دوره انکار روشنی روز و تکذیب سیاهی شب است . دوره ، دوره وارونه دیدن و وارونه پنداشتن و وارونه انگاشتن همه حقایق و واقعیتهاست . و در چنین دوره ای بی شک ، هیچ کس شایسته تر از همان فرد مذکور برای تصدی سمت مورد اشاره نیست . بالاخره ، آن خدابیامرز الکی نگفته که " همه چیزمان به همه چیزمان می آید "
توضیح عکس : شان این وبلاگ خیلی بالاتر از آن است که اسم صاحب این عکس را بیاورم . خودتان او را شناسایی کنید .

۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

طرحی برای آقای محسن ناموس پرست


آقای محسن ناموس پرست (رضایی سابق!) و دوستانشان ، اصولا یک مقدار سرعت عکس العمل پایینی نسبت به وقایع دارند . در ذکر احوال ایشان یادآوری دو نکته لازم است که در انتخابات سال 84 وقتی در فیلم تبلیغاتی ، زنده یاد رسول ملاقلی پور از ایشان پرسید که چقدر می گیرد تا از انتخابات کناره گیری کند ، آقا محسن با چشمانی خمار و لبخندی سراسر غمزه ، فرمودند فقط با گلوله از انتخابات کنار می روند و البته چند روز بعد ، بدون شلیک حتی یک گلوله از انتخابات کناره گیری کردند . در مثلا انتخابات سال 88 هم آقا محسن فرمودند از رای مردم مثل ناموسشان دفاع می کنند و با همین شدت دو ، سه روز بعد از انتخابات از همه تشکر کردند و ترجیح دادند مقامات و امکاناتی که در اختیار دارند ، محفوظ بماند و خیلی خود را درگیر دفاع از ناموسشان نکنند .
و اما ، حالا که نه ماه از آن روزهایی که خیلی ها فکر می کردند ارزش رای و نظر مردم از کشک بالاتر است و به همین خاطر با کلی هیجان و شور و شوق خود را فدای برگزاری مثلا انتخابات کرده بودند ، می گذرد و آقا محسن و بزرگترهایشان شکی ندارند که با این اوضاع و احوال ، درصد شرکت کنندگان در انتخابات بعدی احتمالا درحدود درصد شرکت کنندگان در انتخابات کشورهای اسکاندیناوی خواهد بود ، یادشان آمده است که باید قانون را اصلاح کنند و یک کارهایی بکنند ، تا اگر زبانشان لال ، انتخاباتی برگزار شد ، کسانی هم در آن نامزد شوند و کسانی هم بیایند رای بدهند . ما هم شک نداریم که آقا محسن و دوستانشان حتما نیت خیر دارند و دوست دارند مثل ناموسشان از رای مردم و خیلی چیزهای دیگر دفاع کنند . به همین دلیل پیشنهاد می کنیم به جای اینکه وقت و پول مملکت و ملت را بیخودی هزینه کنند ، متن زیر را به عنوان اصلاحیه قانون انتخابات ، تصویب و اجرا کنند و اینقدر خودشان را به زحمت نیندازند . به جان خودمان ، نه ما و نه ملت راضی به زحمت مسوولان عزیز و خیلی مردمی نژاد نیستیم .
1- انتخابات توسط کمیسیونی کاملا مستقل و بی طرف ، شامل احمد جنتی ، خزعلی ، آن آقا ، غلامعلی حداد عادل ، حسین تائب ، صادق محصولی ، کامران دانشجو ، سردار محمد علی جعفری ، سردار حاج علی فضلی ، سردار عبداله عراقی ، عزت جان ضرغامی ، اسفندیار رحیم مشایی ، مجتبی ثمره هاشمی ، مهرداد جان بذرپاش ، مهدی جان کلهر ، سردار اسماعیل احمدی مقدم ، سردار احمدرضا رادان ، سعید مرتضوی ، سردار عزیزاله رجب زاده ، روح اله حسینیان ، علی فلاحیان ، محمدرضا شریفی نیا ، احمد نجفی ، علی سعیدلو ، علی معلم دامغانی به عنوان اعضای اصلی و محسن ناموس پرست و همه برادران لاریجانی به عنوان اعضای علی البدل برگزار شود .
2- تمامی مراحل اجرا و نظارت بر انتخابات توسط همان کمیسیون انجام شود .
3- تشکیل هر نوع ستاد انتخاباتی توسط افراد یا گروههایی ، به جز اعضای کمیسیون کاملا مستقل و بی طرف انتخابات ممنوع بوده ، عضویت در چنین ستادهایی جرم است و متخلفین از این قانون به اعدام ، حبس ابد ، محرومیت از کلیه حقوق اجتماعی محکوم می شوند .
4- انجام تبلیغات برای هر یک از نامزدهای هر نوع انتخابات در صورتی که عضو کمیسیون کاملا مستقل و بی طرف انتخابات نباشند ، ممنوع است .
5- استفاده از هر نوع وسیله و ابزار ارتباطی مانند تلفن ثابت ، تلفن همراه ، پیامک ، رایانامه(ایمیل سابق) از یک روز قبل از هر انتخابات تا یک ماه بعد از آن ممنوع است و دولت باید همه این وسایل را در این بازه زمانی نابود کند تا هیچ کس قادر به سرپیچی از فرمان نباشد .
6- کهریزک جای دوری است و برای سرکشی روزانه به آن باید از هلیکوپتر استقاده شود . بهتر است مکانهای نزدیکتری ، ترجیحا داخل شهر به آن منظور شناسایی و مورد استفاده قرار گیرد .
7- مطبوعات کاملا آزادند که هر چیزی را که محمدعلی رامین خواست بنویسند و هر چیزی را که محمدعلی رامین نخواست ننویسند . درعین حال به منظور بیشتر آزاد بودن مطبوعات ، برادر صفار هرندی هم می تواند نظارتی بر امور آنها داشته باشد .
8- روزنامه کیهان ، به عنوان ارگان مکتوب کمیسیون کاملا مستقل و بی طرف انتخابات و برادر حسین شریعتمداری به عنوان سخنگوی آن انتخاب می شوند .
9- اگر واقعا قرار باشد هر سال انتخابات برگزار شود ، لازم است نسبت به احداث زندانها و بازداشتگاههای جدید و توسعه ظرفیت بازداشتگاهها و زندانهای موجود اقدام عاجل صورت گیرد و با توجه به گفته های حاج آقا شجونی ، از سازندگان خوشنام استخر و جکوزی برای مشارکت در این امر دعوت به عمل آید .
10- عده ای از خواهران و برادران دانشجو که با بسته نرم افزاری آفیس 2003 یا 2007 آشنا هستند و قادرند در امر تجمیع آرا و رسم نمودار آرای نامزدهای انتخابات با اکسل ، همکاری کنند ، به استخدام کمیسیون کاملا مستقل و بی طرف انتخابات درآیند تا مثل دفعه قبل ، آرای یک نامزد در ساعت 2 نیمه شب از آرای او در ساعت 3 نیمه شب ، 500 هزارتا بیشتر نباشد!
11- ملت شریف ایران اگر فکر کرده اند اینجا مثل دموکراسی های بی تربیت غربی است که هر کس دلش خواست کاندیدا شود و هر کس مردم دلشان خواست انتخاب شود ، خیلی هم اشتباه نکرده اند . هر یک از اعضای کمیسیون کاملا مستقل و بی طرف انتخابات که دلش خواست ، می تواند کاندیدا شود و رای بیاورد .
12- اگر کسی بعد از انتخابات تظاهرات کرد و خودروی سرقتی از روی او رد شد ، هیچ ارتباطی به کمیسیون کاملا مستقل و بی طرف انتخابات نداشته و آن کسی که خودروی سرقتی از روی او رد شده ، اگر زنده ماند باید اعدام شود .
13- هر پیشنهادی که ملت شریف ایران در جهت حفظ منافع اعضای کمیسیون کاملا مستقل و بی طرف انتخابات که احتمالا همان منافع بقیه ملت نیز هست ، بدهند مورد بررسی قرار می گیرد .

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

غول یخی در حال آب شدن است


راهپیمایی بیست و دوم بهمن ماه امسال ، عده ای از دوستان را دچار سرمازدگی کرد . سرمازدگی که نه از غیرمنتظره بودن سرمای زمستان ، که از فراموش کردن وجود زمستان ناشی شد . در واقع عده زیادی از دوستان بر این باور بودند که صبح آن روز به خیابان می آیند و ظهر نرسیده ، ترانه "سر اومد زمستون" را خواهند خواند . غافل از آنکه غول یخی زمستان اگر چه ، نه به قدرت قبل ، ولی هنوز به قوت خویش باقیست . و همین غفلت ، موجب سرمازدگی بعضی از دوستان شد .

در این مقال می خواهم دوستان را مژده بهار دهم و به آنها بگویم که آن غول یخی اگر چه همچنان بر جاست ، اما ذره ذره در حال آب شدن است و در فردایی که دور نیست با نخستین نفسهای زمین و آنگاه که چله بزرگ و کوچک به سر آیند بر سرعت آب شدن غول یخی افزوده خواهد شد . اما مهم آن است که مشتاقان بهار ، صبور باشند و امیدوار .

آنها که امروز ادای چهره های پیروز را در می آورند ، بهتر از هر کس دیگری بر شکست و تزلزل خود واقفند و شاید دوست داشتند صاحب آن میزان از شجاعت و مناعت طبع بودند که سرافرازانه به هموطنانشان بگویند که حق را به آنها می دهند و در برابر این همه نجابت سر تسلیم فرود می آورند . ولی امان از غرور و تکبر !

در روز بیست و دوم بهمن دیدیم که مشتاقان بهار ، نه به قصد جنگ و خشونت که برای صلح به خیابانها آمدند ، اما از آنها با چوب و چماق و گاز اشک آور و گلوله های رنگی استقبال کردند . کدام گروه مردمی و با اقتداری را در طول تاریخ سراغ دارید که با رقیبش یا مخالفش چنین برخورد نماید ؟

در آن روز دیدیم ، مردمی را که نه حتی برای گفت و گو ، بلکه برای سکوت به خیابانها آمده بودند ، مورد اهانت و فحاشی قرار دادند . کدام فرد و گروه ظفرمندی دچار حالت عصبی و پرخاشگری می شود ؟

در آن روز دیدیم که برای ترساندن مردم ، چگونه دوربینهای فیلمبرداری و عکاسی بزرگ و کوچکشان را در خفا و آشکار به رخ می کشیدند و جالب آنکه ، این ، خود صاحبان دوربین بودند که چهره هایشان را با نقاب پوشانیده و از برملا شدن صورتشان در نزد مردم ، هراسان بودند ! بوالعجب که رسوایی سیرتشان ، اهمیتی برایشان نداشت ! و طرفه آنکه نمی توانستند بفهمند ، قومی که سینه اش را سپر سلاح می نماید ، از نشانه رفتن صورتش توسط دوربینها هراسی نخواهد داشت .

در آن روز برای هر یک نفر منتقد ، چندین عسس گمارده بودند . کدام فرد و گروه حاکم مستظهر به حمایت مردم را دیده اید که این چنین برای ساکت کردن منتقدان و مخالفانش تدارک ببیند ؟

مدتهاست که نمی گذارند بی دردسر و به راحتی ، مردم کشورشان از اخبار ایران و جهان آگاه شوند و مردم جهان از اخبار ایران با خبر . حتی به این منظور حاضرند ، کرور کرور از کیسه ملت خرج نمایند تا ابزار و آلت فیلترینگ و پارازیت و چه و چه فراهم آورند . به راستی اگر همه چیز بر مبنای خواست ملت است و ما الگو و نمونه دموکراسی در جهانیم ، پس این همه محدودیت و ممنوعیت برای چیست ؟

آنها صاحب زندانند و ما دردمند و چشم انتظار خیل بیشمار زندانیان بی گناه . آنها می توانند اتهام بزنند و محکوم کنند و اگر لازم شد روز روشن را انکار کنند و شبش بنامند و ما فقط و فقط می توانیم لبخند بزنیم و به قول شاملو در مردگان خویش نظر ببندیم با طرح خنده ای و نوبت خویش را انتظار بکشیم بی هیچ خنده ای ! اما نکته اینجاست که آن کس که هراسان و نگران و خشمگین است ، همانهایند و نه ما ! و کدام حجت و نشانه ای از این آشکارتر در نزدیک بودن ظفر ؟

ولی آنچه که ممکن است پیروزی را به تعویق بیندازد ، احساساتی شدن و خشم است و حریف ، که خود چندان قائل به رعایت قواعد بازی نیست در آرزوی چنین چیزی است .

مبادا دوستانی که دچار سرمازدگی موقت شده اند ، هوس نابود کردن ناگهانی غول یخی را در سر بپرورانند ! که در صورت رخداد چنین واقعه شومی ، سیلی ویرانگر بنیان همه آبادی ها و آبادانیهایی که به خون جگر ساخته ایم و در تمام این دوران تلاش کرده ایم کمترین گزند را از آسیب باد و باران و زمستان ببینند ، بر باد فنا خواهد داد .

با صبوری و امید اجازه دهیم که غول یخی ، ذره ذره آب شود . در این صورت هم زمینهایمان از برکت آب شدن آن غول بارورتر خواهند شد و هم آن غول مهیب ، زجر بیشتری خواهد کشید . آفتاب امید در حال آب کردن غول یخی است و با فرارسیدن بهار می توانیم ، در کنار هم ترانه محبوبمان را بخوانیم . پس برای دیدن آن روز زیبا ، صبور بمانیم و امیدوار ! که ما بیشماریم !


۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

هم وحدت کردند و هم مهربانی


ما خیلی لذت بردیم از اینکه قبل از مردن ، خیلی معانی و مفاهیمی را که فکر می کردیم می دانیم یعنی چه ، فهمیدیم که نمی دانیم یعنی چه ؟ قصه از آنجا شروع شد که یک عده گفتند در راهپیمایی 22 بهمن باید وحدت داشته باشیم و باید با همه کسانی که در راهپیمایی شرکت می کنند ، صرفنظر از عقاید و نمادهایشان مهربان بود و یک سری حرفهای دیگر به همین قشنگی یا حتی از این هم قشنگتر . ما هم یک استنباطاتی برای خودمان داشتیم از این وحدت و مهربانی و اینجور حرفها . به همین خاطر هم با روی گشاده به راهپیمایی رفتیم و تصمیم گرفتیم نه حرف بزنیم و نه شعار بدهیم . اما خوشبختانه فهمیدیم آن چیزی که ما درباره معنای وحدت و مهربانی فکر می کردیم با آن چیزی که در واقع هست خیلی فرق دارد .
در نخستین دقایق نزدیک شدن به محل راهپیمایی یک خانم خیلی مودبی را دیدیم که تقریبا همسن و سال مادر ناصرالدین شاه در سریال امیر کبیر بود و ر حالی که از اتوبوس واحد پیاده می شد به یک دختر جوان فحش می داد که [...] و [...] و [...] ! و یک سری چیزهای دیگر هم به همه مردمی گفت که قاعدتا شبیه آن دختر جوان فکر می کردند . ما نخستین احساسات وحدت بخش و مهربانی آفرین را پیدا کردیم . بعد هم انگار همان خانم خیلی مودب ، دلش و سایر اعضا و جوارحش خنک نشده بود همان حرفهای داخل [] را به همراه یک سری [] دیگر ، نثار موسوی و کروبی و خاتمی کرد . ما باز هم دچار وحدت شدیم .
به میدان آریاشهر که رسیدیم دیدیم در همه کوچه ها و اطراف میدان عده ای از برادران و خواهران برای ایجاد وحدت و مهربانی ایستاده اند و باتوم ها و تفنگهایشان را به رخ مردم می کشند . بعضی هایشان لباسهای فرم نظامی و بعضی های دیگر هم لباس فرم شخصی به تن داشتند . یکی از همان برادران وحدت بخش و مهربانی آفرین که لباس فرم نظامی به تن داشت و جلیقه ضد گلوله هم پوشیده بود وقتی متوجه نگاه متحیر و مبهوت بنده شد ، انگار یاد تمامی عقده های گشوده نشده زندگیش از بدو تولد تا همان لحظه افتاد و احساس کرد با لباسی که بر تن دارد می تواند تمامی جهان را فتح کند ، در حالیکه به چشمان من خیره شده بود به سمت من آمد و تنه محکمی به من زد تا شاید با فحش آبداری که دوست داشت نثارش کنم زمینه برای عقده گشایی های بعدیش فراهم شود ! اما طفلکی ضایع شد ! چون همه آن فحشها را در دل نثارش کردم اما بر زبان نیاوردم و بیچاره قاعدتا مجبور شد برای ایجاد وحدت و مهربانی سراغ طعمه دیگری برود .
از آنجا که کمی متوجه مفاهیم وحدت و مهربانی شده بودیم ، به سمت بزرگراه اشرفی اصفهانی حرکت کردیم تا از محل خیرات وحدت و مهربانی دوستان دور شویم ! اما حکایت این بود که ما و بقیه مردمی که مثل ما بودند پوستین را ول کرده بودند ، اما پوستین انها را ول نمی کرد ! هنگ موتورسواران وحدت بخش و مهربانی آفرین که شامل برادران یگان ویژه ناجا و برادران تیپ دوم عاشورای حصارک کرج سپاه استان تهران بودند ، مردمی که از خیر وحدت و مهربانی گذشته بودند و می خواستند به خانه هایشان بروند را همراهی می کردند تا خوب وحدت کنند و دچار مهربانی شوند . کمی بالاتر از بزرگراه جلال آل احمد ، یک آقای برادر با کت و شلوار و ته ریش به همراه دو نفر دیگر ، از یک خودروی پژو با پلاک نظامی پیاده شد و بلافاصله با یک دختر جوان درگیر شد و اقدام به تعقیب دختر کرد . دختر بیچاره با تمام توانش می دوید و حجاب از سرش افتاده بود و آن آقای برادر هم ، انگار که در حال تعقیب صدام حسین در کوچه بود او را تعقیب می کرد . آخرین باری که صحنه تعقیب یک دختر یا زن ایرانی را توسط یک نیروی نظامی دیده بودم ، مربوط به فیلمهای سینمای جنگی بود که قصد داشت قساوت نیروهای عراقی در زمان فتح خرمشهر را نشان دهد . پیش از آن هم چنین صحنه هایی را در سریال سربداران و سکانسهای مربوط به حمله مغولها به ایران دیده بودم . خلاصه مردمی که خیلی هم بیشمار بودند اقدام به اعتراض به این حرکت وحدت آفرین و مهربانی آور آقای برادر کردند و ایشان هم که گویا از شدت ورزیدگی به نفس نفس افتاده بود از تعقیب دختر بیچاره منصرف شد . ما که احساس کرده بودیم به زودی خودمان هم اسیر این همه وحدت و مهربانی می شویم به مسیرمان ادامه دادیم و به نزدیکی بلوار مرزداران رسیدیم . نکته جالب توجه وحدت آفرین این بود که ظاهرا برادران وحدت خیرات کن و مهربانی پخش کن ، علاقه زیادی هم به فعالیتهای هنری و سینمایی پیدا کرده بودند . تقریبا هر یک دقیقه یک بار یک موتور سیکلت رد می شد که از همه مردمی که در پیاده روها و خیابان در حال گذر بودند فیلم یا عکس می گرفت . این برداران غیر از آنهایی بودند که از روی بام یا پشت پنجره ساختمانهای دولتی منطقه ، در حال ذوق آزمایی هنری بودند و فکر می کردند کسی آنها را نمی بیند .
به هر تقدیر وقتی به نزدیکی باغ فیض رسیدیم به معنای واقعی کلمه فهمیدیم وحدت و مهربانی یعنی چه !!! متوجه شدیم که چند تا از برادرهای لباس فرم نظامی و یک برادر لباس فرم شخصی پشت یکی از خودروهایی که در کنار خیابان پارک بود در حال کلنجار رفتن با یک موضوعی هستند . اول فکر کردیم که شاید حیوان درنده ای را گرفته اند . بعد گفتیم شاید باند سارقین لاستیک خودروهای محل دستگیر شده اند . اما چند ثانیه بعد فهمیدیم که سه زن و دختر جوان در حال دریافت کوپن وحدت و مهربانی خود از برادران بوده اند . جالب اینجا بود که وقتی موفق به خروج از پشت خودرو و دویدن شدند یکی از برادران نظامی پوش با قدرت تمام به دنبال آنها دوید و لگد محکمی به پشت جوانترین عضو آن جمع زد و با حالتی ظفرمندانه برگشت . ما پیش خودمان آرزو کردیم که اگر روزی به خواهر و مادر و زن آن برادر نظامی پوش هم به همین شکل وحدت و مهربانی شد ، به همین میزان احساس پیروزی کند . آن برادر لباس فرم شخصی پوش هم شروع به مرتب کردن شلوارش کرد !
در همان نزدیکی متوجه شدیم که مساجدی هم که پیش از خیرات کردن وحدت و مهربانی ، حرم امن محسوب می شدند ، الان مانند دکان و مکان کسب و کار هستند . زیرا وقتی عده ای از مردمی که آمادگی دریافت وحدت و مهربانی را نداشتند به مسجدی در آن نزدیکی رفتند ، فردی که احتمالا از برکات این همه وحدت و مهربانی ، صاحب خانه خدا شده بود آنها را از مسجد بیرون کرد و مسوولان توزیع وحدت و مهربانی با باتوم و اسپری فلفل ، سهمیه آنها را تحویل دادند و البته رسید هم نگرفتند .
و در آخر ماجرا هم ، از آنجا که عدالت و رفع تبعیض برای ایجاد وحدت و مهربانی خیلی لازم است ، برادران نظامی پوش با تفنگهایشان اقدام به شلیک گلوله های رنگی به در و دیوار خانه های مردم کردند تا مبادا کسی در زمینه دریافت وحدت و مهربانی از قلم افتاده باشد . و به این ترتیب در روز 22 بهمن امسال به ما و بقیه مردم که اتفاقا بیشمار هم بودیم ، هم وحدت کردند و هم مهربانی ! و ما هم از آنجا که بخیل نیستیم و در ضمن معتقد هستیم که خیرات افراد بی پاسخ نخواهد ماند ، اطمینان داریم که در روزگاری نه چندان دور ، همین برادران و کس و کارشان هم مشمول همین نوع وحدت و مهربانی خواهند شد . به هر حال ما آدمهای قدرنشناسی نیستیم . درضمن به مناسبت سالگرد وفات پیامبر اسلام نقل قولی از ایشان را حسن ختام این مطلب می نمایم : الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

دستگیر می شوی


عجب بگیر بگیری است ! اگر حرف بزنی دستگیر می شوی ! اگر حرف نزنی دستگیر می شوی ! اگر سیاسی باشی دستگیر می شوی ! اگر اجتماعی باشی دستگیر می شوی ! اگر هنری باشی دستگیر می شوی ! اگر اهل نوشتن باشی دستگیر می شوی ! اگر اهل حرف زدن باشی دستگیر می شوی ! اگر اهل عمل (البته نه از نوع تخدیری!) باشی دستگیر می شوی ! اگر به اینترنت دسترسی داشته باشی دستگیر می شوی ! اگر ایمیل بزنی دستگیر می شوی ! اگر بهت ایمیل بزنند دستگیر می شوی ! اگر فیلتر شکن داشته باشی دستگیر می شوی ! اگر تلفن همراهت دوربین داشته باشد دستگیر می شوی ! اگر ماهواره ببینی دستگیر می شوی ! اگر تلویزیون عزت اینا را تماشا نکنی دستگیر می شوی ! اگر فکر کنی که حق شهروندی داری دستگیر می شوی ! اگر فکر کنی چیزی به اسم حریم خصوصی شاید وجود داشته باشد دستگیر می شوی ! اگر پدر پدر بزرگت در روز 28 مرداد 32 علیه مصدق شعار نداده باشد دستگیر می شوی ! اگر پدر و پدربزرگت خیلی آدمهای مهمی بوده اند و یک زمان مسوولیتی داشته اند دستگیر می شوی ! اگر به خیابان بیایی دستگیر می شوی ! اگر به خیابان نیایی دستگیر می شوی ! اگر 22 بهمن راهپیمایی کنی دستگیر می شوی ! اگر 22 بهمن راهپیمایی نکنی دستگیر می شوی ! اگر دانشجو باشی دستگیر می شوی ! اگر استاد دانشگاه باشی دستگیر می شوی ! اگر معمم باشی دستگیر می شوی ! اگر مکلا باشی دستگیر می شوی ! اگر کتک بخوری دستگیر می شوی ! اگر کتک نخوری دستگیر می شوی ! اگر کتک نزنی دستگیر می شوی ! اگر کشته نشوی دستگیر می شوی ! اگر در خارج از کشور ، دوست و آشنا داشته باشی دستگیر می شوی ! اگر ماشینشان را دزدیده باشند دستگیر می شوی ! اگر اعتراض داشته باشی دستگیر می شوی ! و خلاصه اینکه کلا دستگیر می شوی !

حالا همه حرف ما این است که آقای برادر و یا خانم خواهری که معلوم نیست نشسته ای یا ایستاده ای و داری دستور می دهی همه آنهایی که شرایطش را دارند دستگیر شوند ! قربانت بروم ! اگر ما هم قرار است اول و آخر دستگیر بشویم ، جان هر کسی که دوست داری (البته اگر بفهمی دوست داشتن یعنی چه!) لطفا ما را زودتر دستگیر کن ! می ترسم اگر خیلی دیر شود ،بقیه کسانی که دستگیر می شوند همه جاهای خوب را بگیرند و ما مجبور شویم در این هوای سرد ، داخل حیاط زندان بمانیم .